سيد حسن آصف آگاه
116
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
آذرگشنسپ در درياچهء چيچست 38 ژرف گرم آب ، بدون ديو كه از آنجا نيز دين پيدا شد - بود كسى كه [ در برج ] ماهى گفت ، آدروگ گفت كه در خرچنگ - ايدون اى زردشت سپيتمان ! در دههاى ايران كه من اورمزد آفريدم ، خشم تخمگان در تازش باشند . كه از اين مردم ، در پدشخوارگر و پارس و سوراخنشين ( - غارنشين ) و كوهنشين و دريانشين آنگاه اندك بماند چه اگر شوى خويش را نجات دادن تواند ، آنگاه او را زن و فرزند و خواسته به ياد نباشد . 12 . پس زردشت گفت كه : « اى دادار مرا مرگ ده ، اخلاف مرا مرگ ده كه در آن زمانهء سخت نزيند » . 13 . . . . اى زردشت ! 39 آن روز كه سدهء [ دهم ] هزارهء تو به پايان رسد - كه [ هزارهء ] زردشتان است - آنگاه هيچ گناهكار از اين هزاره در آن هزاره نرود . 40 7 1 . زردشت از اورمزد پرسيد كه : « اى اورمزد ، مينوى افزونى ، دادار جهان مادى اى پرهيزگار ! ، دادار ! اگر ايشان چنين بىشمار هستند به چه ابزار [ ايشان را ] توان نابود كردن . 2 . اورمزد گفت كه : « اى زردشت سپيتمان ! هنگامى كه ديو گشاده موى خشم تخمه در ناحيه خراسان به پيدايى آيد ، نخست نشان سياه پيدا شود ، هوشيدر زردشتان ( - هوشيدر پسر زردشت ) در درياچهء فرزدان 41 زايد - كسى بود كه درياچهء كيانسه 42 گفت ، كسى بود كه در كابلستان گفت - 3 . اى زردشت سپيتمان ! در سى سالگى به ديدار من اورمزد رسد - كسى بود كه در ناحيهء چينستان گفت ، كسى بود كه در هندوستان گفت - 4 . پادشاهى زايد كه پدر آن پادشاه از تخمهء كيان [ باشد و ] به يارى هوشيدر به هندوستان رود . 5 . در يكصد سالگى [ او را ] ميل به زنان باشد و از او پادشاهى كه در دين به نام « بهرام ورجاوند » خوانند ، زاده شود - كسى بود كه شاپور گفت - 6 . آن شب كه آن كى زايد ، نشان به جهان رسد ، ستاره از آسمان بارد ، هنگامى كه آن كىزاده شود ، ستاره نشان نمايد ، « داد اورمزد » 43 گفته است كه آبانماه و باد روز ( - روز بيست و دوم ماه آبان ) پايان [ زندگى ] پدر آن پادشاه ( - پدر بهرام ورجاوند ) باشد . 44 بهوسيلهء كنيزان شاه پرورش يابد ، زنى پادشاه باشد . 45 7 . هنگامى كه آن پادشاه سى ساله باشد - كسى بود كه زمان را گفت ( - كسى بود كه روز و ماه رسيدن او را به سى سالگى مشخص كرد ) - با سپاه و درفش بىشمار ، سپاه هندى و چينى ، درفش برگرفته - يعنى كه درفش بالا گيرند - [ كه ] افراشته درفشاند ، افراشته سلاحاند ، به تازش تا بهرود 46 بتازند - كسى بود كه « بومده » گفت تا ميان ساحل بهران 47 - اى زردشت سپيتمان !